shamimane part 25
یکی کنارم نشست...از جام بلند...میشم...یکی از پشت بغلم میکنه...دستاشو پس میزنم و بر میگردم...فاطیما... +نرو راهمو میکشم و میرم از زبان ملینا: همه چیو دیدم...دیگه مطمئنم...مامانم چشم غره ای میره...میرم جلوش -با اون مرد چیکار داشتی؟! +تو نباید مدرسه باشی -اون مهم نیست گفتم با اون... (سیلی) +به تو مربوط نمیشع راهشو میکشه و میره...صورتم میسوزه...ولی گریه نمیکنم... از زبان شمیم: از بغلش خودمو میکشم بیرون -ببخشید متاسفم +مهم نیست -واقعا متاسفم +اشکالی نداره -فقط... +بله -میتونید درباره این اتفاق به کسی نگید +حتما -ممنون یک دنیا ممنون از اونجا زود تر میرم...بارون هنوز قطع نشده...تمام صورتم خیس اب شده بود...زود میرم سمت خونه...تو...
نویسنده :
...
13:41




